تبليغاتX
.....
وبلاگ شخصي

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

                                            بـه لطـمه‌هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

                                            بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

                                            به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

                                            به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

                                            بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

                                            بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر

                                            بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـازوی قـاسم

                                            به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره‌ی اصـغـر

                                           به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره‌ی اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

                                           بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـاشـقـی زهـیـرش

                                          بـه بـازگـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

                                          به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

                                         بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش

                                         سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانشایام سوگواری سیدوسالارشهیدان رابه عاشقان آن حضرت تسلیت می گویم. التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 
برو بچز فردا هم كه پيچش استاد شدو الودگي هوا و تعطيلي مدارس

تا باشه از اين الودگي هاي خوب خوب

اميدوارم تعطيلات به همگي خوش بگذره

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 
من تو گزارشات اماري ip  امريكا يا هلندو زياد ميبينم

و مطنم كه بيشتر از اين حرفا پول ميدين

خواهشا با دقت متن vpnرو مطالعه فرمایید

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 
.........
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 

سلام

راستي يه مطلبي هست كه شايد درست نباشه اينجا مطرحش كنم

من اين ماه سرور وي پي ان هلند رو گرفتم

البته امريكا هم يكي از دوستام داره

سرعتش واقعا عاليه

چون تا الان در دسترس كسي قرار نگرفته

يه هزينه ناقابل هم داره كه واقعا خيلي كم هست

۲۵۰۰تومان ماهي و ۴۰۰۰تومان هر دوماه

۷۰۰۰تومان براي ۳ماه

من اينكارو تازه شروع كردم

و خيلي خيلي دارم ارزون ميگيرم

من خودم مال امريكا رو ۱ماهه گفتم ۴تومن

حالا هر طور كه مايليد

پيش خودم گفتم بد نيست تو وبلاگ مطرحش كنم

به اميد خدا تا اخر اين برج يه سايت هم براي اينكار راه اندازي ميكنم

هر كس مايل به خريد وي پي ان هست توي نظرات بگه

ممنون ميشم

با تشكر

طاها

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 
نميدونم چي پست بذارم

فكر كنيد يه پستي گذاشتم چه فرقي ميكنه

مهم نيته ادمه

كه دروغه

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 
free

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 
مجاني
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 

انتقاد يا پيشنهاد

در مورد قالب عكس و مطالب و....

هرچي هست تو نظرات بگين

با تشكر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 

داد و فریادهای عمیق : دقایق آخر دنیا

 

این است دقایق آخر دنیا...

حالتی شبیه به غروب بود

در سرزمینی پهناور

نه کوهی , نه دریایی

فقط جمعیت , جمعیت , جمعیت

صدایی میشنوم

مرا میخواند

در این دقیقه های آخر …

همه چیز دیگر تمام شده و راه بازگشتی نیست.

تمام زندگیم از جلو چشمم میگذرد

به من میگونید : جای ابدی تو مشخص شد

اشک در چشمانم نمایان میشود ولی چه سود

سیاهی هایی را میبینم که به طرف من می آیند.

فقط با خود گفتم : ای خالق اگر تو این گونه می خواهی من راضیم

چون من خودم به خودم ظلم کرده بودم.

ناگهان صدایی گفت : ایست!

سیاهی ها در جا محو شدند.

حالا انگار خورشید را دارم میبینم

او مرا با همه بدیهایم بخشیده است

آری این چنین بود دقایق آخر دنیا

و این بود بزرگی خالق ما

پس با هم … سبحان الله…سبحان الله…سبحان الله

 

از نوید دزاشیبی منبع:http://www.google.com/imgres?imgurl=http://www.dezashibi.com/start/data/erat_std.jpg&imgrefurl=http://dezashibi.com/start/1387/11/03/%25D8%25AF%25D9%2582%25D8%25A7%25DB%258C%25D9%2582-%25D8%25A2%25D8%25AE%25D8%25B1-%25D8%25AF%25D9%2586%25DB%258C%25D8%25A7/&usg=__JlmDOBPt3My6NVNRF-jyBn2ENRk=&h=360&w=480&sz=104&hl=fa&start=1&zoom=1&um=1&itbs=1&tbnid=pfivAEzuBHBDZM:&tbnh=97&tbnw=129&prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D8%25AE%25D8%25B1%2B%25D8%25AF%25D9%2586%25D9%258A%25D8%25A7%26um%3D1%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26tbs%3Disch:1

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 

نیم ثانیه قبل از وقوع سونامی !

.

سونامی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 

نزديکترين ستاره به زمين

نزديکترين ستاره به زمين غير از خورشيد از صورت فلکي جنوبي ٬ قنطورس يا آلفا نام دارد ٬ که 7/4 سال نوری از زمين فاصله دارد . بد نيست بدانيم که يک سال نوری برابر است با ده هزار ميليارد کيلومتر!! برای اينکه تجسمي از اين فاصله در ذهن خود داشته باشيد ، يک نقشه نجومي را در نظر بگيريد ، که در آن فاصله زمين و خورشيد از يکديگر يک سانتيمتر است در اين صورت ستاره آلفا در دو هزار و پانصد متری کره زمين خواهد بود ! و اگر ما بتوانيم به ساکنان ستاره آلفا در صورتي که سکنه ای داشته باشد ، پيامي بفرستيم ، و اين پيام با سرعت نور همچون پيامهای راديويي حرکت کند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 

عاشق

.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 
سلام

بروبچز وبگرد

راستشو بخواين يه ماه بيشتر بود كه به وب اصلا سر نزده بودم

تا اين كه امشب همينجوري اومدم يه سري بزنم ببينم چه خبره

ديدم بچه ها يه سري نظر گذاشتن و خيلي منو خوشحال كرد

و بهم اين انر‍ژيو داد تا يه حالي به اين وبلاگ خراب شدم بدم

اميد وارم خوشتون بياد لذت ببريد

از اينكه وقت گذاشتين تا مطالب من  رو هم يه نگاهي بياندازيد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 
عجب صبری خدا دارد. اگر من جای او بودم . .
+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر | 
یك شركت بزرگ قصد استخدام تنها یك نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه تنها یك پرسش داشت. پرسش این بود :

شما در یك شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلوی یك ایستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.

یك پیرزن كه در حال مرگ است. یك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. یك خانم/آقا كه در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یكی از این سه نفر را برای سوار نمودن بر گزینید. كدامیك را انتخاب خواهید كرد؟ دلیل خود را بطور كامل شرح دهید :

پیش از اینكه ادامه حكایت را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید ....

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خاص خودش را دارد.
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشك را سوار كنید. زیرا قبلاً او جان شما را نجات داده و این فرصتی است كه می‌توانید جبران كنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران كنید.
شما باید شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممكن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا كنید.

از دویست نفری كه در این آزمون شركت كردند، تنها شخصی كه استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود :
سوئیچ ماشین را به پزشك می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس می‌مانیم.

پاسخی زیبا و سرشار از متانتی كه ارائه شد گویای بهترین پاسخ است و مسلما همه می‌پذیرند كه پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچكس در ابتدا به این پاسخ فكر نمی‌كند. چرا؟

زیرا ما هرگز نمی‌خواهیم داشته‌ها و مزیت‌های خودمان را (ماشین) (قدرت) (موقعیت) از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهی‌ها، محدودیت ها و مزیت‌های خود را از خود دور كرده یا ببخشیم گاهی اوقات می‌توانیم چیزهای بهتری بدست بیاوریم.

تحلیل فوق را می‌توانیم در یك چارچوب علمی‌تر نیز شرح دهیم: در انواع رویكردهای تفكر، یكی از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبی است كه در مقابل تفكر عمودی یا سنتی قرار می‌گیرد.

در تفكر سنتی، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدودیت‌های محیطی خود، استفاده می‌كند و قادر نمی‌گردد از زوایای دیگر محیط و اوضاع اطراف خود را تحلیل كند.

تفكر جانبی سعی می‌كند به افراد یاد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكنی كرده، مفروضات و محدودیت ها را كنار گذاشته، و از زوایای دیگری و با ابزاری به غیر از منطق عددی و حسابی به مسائل نگاه كنند.

در تحلیل فوق اشاره شد اگر قادر باشیم مزیت‌های خود را ببخشیم می‌توانیم چیزهای بهتری بدست بیاوریم.

شاید خیلی از پاسخ‌دهندگان به این پرسش، قلباً رضایت داشته باشند كه ماشین خود را ببخشند تا همسر رویاهای خود را به دست آورند. بنابراین چه چیزی باعث می‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند.

دلیل آن این است كه به صورت جانبی تفكر نمی‌كنند. یعنی محدودیت ها و مفروضات معمول را كنار نمی‌گذارند. اكثریت شركت‌كنندگان خود را در این چارچوب می‌بینند كه باید یك نفر را سوار كنند و از این زاویه كه می‌توانند خود راننده نبوده و بیرون ماشین باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند.

لطفا پاسخ خود را در نظرات بنویسید البته پاسخی که قبل از خواندن کامل به نظرتان رسی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط طه حاج علي اكبر |